|
جغرا فیای خانم ها: خانم ها در سن 18 تا 20 سالگی مانندافریقا یا استرالیا هستند"نیمی کشف شده وحشی با زیبایی افسون کننده طبیعی!!!. در سن 21 تا 30 سالگی مثل امریکا یا چین کاملا کشف شده بسیار توسعه یافته اماده برای معامله مخصوصا با پول نقد یا اتومبیل!!! درسن30 تا35 سالگی مثل هند یا اسپانیا هستند بسیار داغ اسوده ارام واگاه به زیبایی های خود!!! بین سن35تا40سالگی مانند فرانسه یا برزیل هستند:اگر چه ممکن است درجنگ جهانی نیمه ویران شده باشند اما هنوز جاده های بسیار برای تماشا دارند!!! در سن 40تا50 سالگی مثل یوگسلاوی یا عراق هستند:جنگ را باخته اند هنوز گرفتار اشتباهات پیشینند وبه بازسازی کامل نیاز دارند!!! در بین 50تا60سالگی مانند روسیه یا کانارا هستند: بسیار پهناور ارام و مرزهای بدون مرزبان اما سرمای زیاد خلایق انها را میرماند!!! در سن 60 تا70سالگی مانندانگلستان یا مغولستان اند:با یک گذشته درخشان وبدون اینده!!! بعد از70 سالگی شبیه البانی یا افغانستان اند:همگان می دانند که در کجایند اما هیچ کس به سراغشان نمی رود!!! اخخخخخخخخخخخخی طفلکی یا موضوع : | *| مرام هر چی دل عاشقه پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 2:8 توسط بهنام | سلام عزیزان گلم جعبه ای برای عشق مردی دختری سه ساله داشت روزی به خانه امد و دیدکه دخترش گران ترین کاغذ زرورق کتابخانه او را برای ارایش یک جعبه کودکانه به هدر داده است.مرددخترش رابه خاطر اینکه کاغذ زروق گرانبهایش را برای اراستن یک جعبه بی ارزشهدر داده تنبه کردو دختر کوچک ان شب باگریه به بستر رفت.روز بعد وقتی مرد از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و ان جعبه زرورق شده را به سمت او دراز کرده است.مرد تازه متوجه شدکه ان روز روزتولدش است و دخترش زرورق ها را برای هدیه تولدش مصرف کرده استواو با شرمندگی دخترش را بوسید و جعبه را از اوگرفت ودرب جعبه را باز کرد. امابا کمال تعجب دید جعبه خالی است. مرد دوباره به دخترش پرخاش کردکه جعبه خالی نیست وباید چیزی درون ان قرارداده میشد. اما دخترک با تعجب به پدر خیره شد وبه اوگفت نزدیک به هزارتا بوسهدر داخل جعبه قرار داده تا پدر هر وقت دلتنگ شد با باز کردندر جعبه یکی از بوسه هارامصرف کند.می گویند پدر ان جعبه را همیشه همراه داشت و هر روز که دلش می گرفت درب جعبه ا باز میکردو بطور عجیبی ارام می شد هدیه کار خود را کرده بود... اموخته ام اموخته ام:که دوستان خوب وواقعی جواهرات گرانبهایی هستندکه بدست اوردنشان سخت و نگه داشتنشان سخت تر است.. اموخته ام:که همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند اما تمام شادی هاوقتی رخ میدهندکه در حال بالا رفتن از کوه هستند.. اموخته ام:که خوشبختی جستن ان است نه یدا کردن ان.. اموخته ام:که گریه کردن یک موهبت الهی است که به برخی ازبندگان خداعطاشده است.. اموخته ام:اگر چیزی را با تمام وجود و ازصمیم قلب از خدای مهربان بخواهم غیر ممکن است اجابت شود.. اموخته ام:که زندگی و همه لحظات ان را پاس بدارم.. اموخته ام:اگر کاری را همه دنیا نخواهند ولی خدا بخواهد ان کارانجام می شود.. اموخته ام:که یاد خدا ارامبخش دلهاست.. اموخته ام:که قطره دریاست اگر با دریا باشد.. اموخته ام:که همیشه وهمه جا ودرهرحالی که باشم تنها وتنها ازخدا طلب کمک کنم... بابای موضوع : | *| مرام هر چی دل عاشقه پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 و ساعت 23:45 توسط بهنام | پیامی از خداوند ان گاه که من زمین واسمان راافریدم به انها گفتم وجود داشته باشند وقتی مرد راافریدم وبه اوشکل دادم وزندگی رادر اودمیدم.اما من تورازن به وجود اوردم من نفش زندگی رابه توکه حساس ولطیفی دمیدم. من مردرا در خواب عمیقی فرو بردم وتوانستمتو(زن)رابا صبر وحوصلهودقت به وجود اوردم.مرد در خواب بود به همین لیل نتوانست در خلقت من دخالت کند من تو را از یک استخوان به وجود اوردم. من دنده های قوی وحساسی را انتخاب کردم که از قلب و ریه اش محافظت میکند و او را برای انجام انچه می خواهد حمایت میکند .من تو رابه طور کامل خلق کردم چشمانت را...انها راتغییر نده لب های تو... چقدر دوست داشتنی است هنگامی که در نیایش از هم جدامی شوند... دستانت بسیار ارام بخش است برای لمس کردن اری من دستانت را لمس کردم وقلبت را محافظت کردم.از همه انهایی که زندگی می کنند و نفس می کشند تو بیشتر شبیه منی این تنها دلیلی است که من تو رااشرف مخلوقات ساخته ام.تو میبینی تو زن... در من زندگی می کنی. ادم در خنکنای روزبا من راه میرفت وهنوز تنها بود. او نمی توانست مرا ببیند یه لمس کند تنها حس می کرد به همین دلیل هر ان چیزی که می خواستم ادم با من احساسا ند در تو به وجود اوردم .تقدس من شگفتی ام خلوصم عشقم حمایت و حفاظتم را .تو خاصی چون پر تو منی. مرد تصویر مرا نشان می دهد و زن احساسات من. با هم شما تمامیت خداوند را نشان میدهید... بابای موضوع : | *| مرام هر چی دل عاشقه پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 و ساعت 8:13 توسط بهنام | سلام چشم هایم را بستم وبه توفکر کردم… ترسان ولرزان شادی هایت توراجست وجوکردم...پی بغض هایت گشتم مادر بزرگت را دیدم.. و اجدادت هم را روان بود یک خون مذاب یک سنگینی عظیم دوران کودکی ات رامرور کردم.. نگاه پرشورمادرت راوقتی اولین بار بر روی پاهای کوچکت ایستادی در اردوگاه... چشمان درخشان پدرت وقتی که اولین دندان رادراوردی.. که از شیربگیرندت در اوردگاه اهنگ نت های خود را می یافت... در تاریکی و روشنایی ها در اردوگاه چشمانم را بستم ای عزیزانم که برهمه چیزتودرحد توانم فکرکنم به موهای شرابی ات به موهای بلوطی ات به موهای سیاهت به بلوغت دراردوگاه به دفترهای خوانده نشده نوشته هاغوغا می کنند تودنبال میگردی سنگ اردر دست برادرانت دیده ای سرتکان میدهی... ازمدرسه امدی هوابوی باروت میدهد مادرت خوشحال در اغوشت می گیردو تو نگاهت زاویه داراست داری شعری از غاده السلمان رازمزمه میکنی ""هان من دیوارهایی رابا موشک سوراخ شده راازخودجدا میکنم...گریه کودکان وصفیرنارنجک راازگوش هایم دور میکنم خانه ای سوخته راازخودجدا می کنم غرور مردان مسلح را از خود جدا میکنم تنها کلمه ای که حاکم است نوحه وزاری مادران درگورستان...از خوددور میکنم وهذیان کودکان در پناهگاه وفریاد رادیوکه عظمت خدای قربانگاه راتسبح میکند از ان گذشته اغشته به فریب راازخوددور میکنم... ودروت وان مرمرین فرو میروم هان من تنم راخشک میکنم وبه گردنم عطر میزنم... امابا دهشت فریلد میزنم انجا درگردنم کلیدی اویخته – چسبیده به استخوان سینه ام- چنان که گویی ادامه استخوان من است ...کلید خانه ام""...عزیزانم چشمانم را بستم وبه شمافکر کردم تلاش همه زندگیتان را در ذهنم تصویر کنم اما نمی توانم به هیچ مع بدی دل نداده بود که هیچ سجده ای نکرده بودیا هر چه دیگر...
موضوع : | *| مرام هر چی دل عاشقه چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 و ساعت 8:16 توسط بهنام | سلام بچه ها راستی یادم رفت خودمو معرفی کنم این دخترا که واسه ادم حواس نمی زارن من بهنام هستم البته بهم میگن (جوجو) فکر که گچساران کجاست یه سوال دارم هر کی بتونه بهترین وخوشگل ترین جوابو بده قول میدم نظرشو تو وبلاگ بنویسم به نظر شما عشق یعنی چی؟ و عشق واقعی یعنی چی؟ خوب دیگه زیاد ور نزنم بابای موضوع : | *| مرام هر چی دل عاشقه شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 19:55 توسط بهنام | معنی عاطفه... کاش اسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خودرانثار گونه های خشک کویر می کرد. کاش حققت انقدر ا لیها صمیمی بود که برای بیان کردنش به شهامت نیازی نبود. کاش دل ها انقدر خالص بود که دعها قبل از پایین امدن دست هامستجاب میشد. کاش شمع حقیقتمحبت را در تقلای بال پرسوز پروانه می دید واورا باور می کرد. کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب اشنا تر بود . کاش بهار انقدر مهربان بودکه باغ را به دست خزان نمی داد. کاش فریاد انقدر به صدابود که حرمت کویررا نمی شکست. کاش در قاموس غصه ها شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم نمی شد و بالاخره... کاش مرگ معنی عاطفه رامی فهمید و به وجود نمی امد بابای موضوع : | *| مرام هر چی دل عاشقه شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 18:43 توسط بهنام | سلام I don’t want to I am sorry worry you I never meant to make you cry but it is my life so give relief... Guess what you are be older it is cold and hopeless when you are lonely so look at me now... متاسفم...نمی خواستم نگرانت کنم نمی خواستم اشک تورا دربیاورم اما این زندگی من است پس مرا کمک کن... حدس می زنم چه قدر پیر شده ای وقتی تنهایسرد و ناامید هستیپس اکنون به من نگاه کن... بابای موضوع : | *| مرام هر چی دل عاشقه شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 18:35 توسط بهنام | سلام خوبین عزیزانم بابا دمتون گرم من مطلب میزارم شما هم نظر میدین بیچاره بهنام این همه زحمت می کشم یه دو تا نظر بابا من تمام مردم ایرانو دوست دارم دلم بزورگه واسه تمامشون جا داره طفلک بهنام بابای موضوع : | *| مرام هر چی دل عاشقه شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 12:8 توسط بهنام |
به انتظار تصویر تواین وبلاگ خالی تا چند ورق خواهد بود جریان باد را پذیزفتن عشق را که خواهر مرگ است وجوادانگی رازش را با تو در میان خواهد نهاداکنون منم که در دل این خلوت و سکوت تو را یاد می کنم دل بسته ام به اوتو او را عزیزبدار من با خیال او دل خود را شاد می کنم .با چه توان عشق را به بند جاودان کشید با کدام بوسه با کدام لب در کدام لحظه در کدام شب ... بابای موضوع : | *| مرام هر چی دل عاشقه جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 1:58 توسط بهنام | سلام در ارزوی وصال تو در ارزوی سر رسیدن افتاب وصال شب هجران را تحمل می کنم بیهوده نیست که من بی تو نمی شوم و ترکیب تو در نام من قاعده زبان است که من بی تو سرگردانم و به تو من گنگ و منم که تو را می نوازم که بی من چنگ خاموشی تویی که به من شور می دهی که بی تو سیاهی سردم در حلقوم هر دفتری تو را نالیدمو در خلوت تنهایان برای تو گریستم در همه دل های عاشق بخاطر تو تپیدم و همه چشم های خوب از دل من اشک ریخت همی اهای ناکام از سینه های من برخاسته اند در همه بیتاب ها غم های نا شناس حسرت های مجهول جست و جوهای بی انتها همه من بودم همه تو بودی عشق را در پی ات روان کردم وهنور اواره است زیبایا از تو نشان می گیرند و هنوز تورا نشناخته اند کجای اشنای ناشناس ای خیشاوند بی گانه ای همیشه با من بی تو بودن سخت است پس بیا بیا که در گاهی است چشم انتظار توام... بابای موضوع : | *| مرام هر چی دل عاشقه جمعه سی ام تیر 1385 و ساعت 1:57 توسط بهنام | |
درباره وبلاگ
![]() منو ي وبلاگ
آرشيو
پيوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
طراح قالب
.
|